افراد در معرض خطر کمبود



شیر گاو دارای مس نسبتاً کمی است و مواردی از کمبود مس در نوزادانی که فقط با شیر گاو تغذیه شده اند گزارش شده است (47). سایر افراد در معرض خطر کمبود مس عبارتند از: نوزادان نارس و کم وزن. افراد مبتلا به سوختگی شدید (48) یا اسهال طولانی مدت، که تلفات مس را تسریع می کند. نوزادان و کودکان در حال بهبودی از سوء تغذیه؛ و افراد مبتلا به سندرمهای سوء جذب، از جمله بیماری سلیاک، بیماری کرون، و سندرم روده کوتاه، احتمالاً به دلیل برداشتن بخشهای بزرگ روده با جراحی (48-50). همچنین، جراحی بای پس معده برای چاقی مرضی خطر کاهش مس را به طور قابل توجهی افزایش می دهد (51-53). افرادی که تغذیه کامل تزریقی داخل وریدی دریافت میکنند و فاقد مس هستند یا افرادی که از رژیمهای غذایی محدود استفاده میکنند نیز ممکن است به مکملسازی با مس (و سایر عناصر کمیاب) نیاز داشته باشند (2، 8). علاوه بر این، کمبود مس در نوزادان مبتلا به کلستاز با تغذیه طولانی مدت وریدی فاقد مس مرتبط است (54). گزارش های موردی نشان می دهد که بیماران فیبروز کیستیک نیز ممکن است در معرض افزایش خطر کمبود مس باشند (55، 56). و در نهایت، مصرف بیش از حد روی با کمبود ثانویه مس در افرادی که مکملهای روی مصرف میکنند یا از کرمهای دندانی غنیشده با روی استفاده میکنند، مرتبط است ({13}}).
کمبود مس اکتسابی
کمبود مس در جمعیت عمومی غیر معمول است. با این حال، اخیراً پیشنهاد شده است که کمبود مس ممکن است گستردهتر از آنچه در حال حاضر شناخته شده باشد، و پیوندهای پاتوفیزیولوژیک (پنهانی) بین وضعیت تغذیه کم مس و بیماری آلزایمر، بیماری ایسکمیک قلب (60)، سندرم میلودیسپلاستیک و پوکی استخوان پس از یائسگی وجود دارد (61). . بخشی از منطق چنین ادعایی به مشکل در ارزیابی بالینی وضعیت مس انسان مربوط می شود، بنابراین بعید است که کمبود مس متوسط تا شدید در افرادی که فاکتورهای خطر قابل توجهی ندارند شناسایی شود (62). ایجاد ارتباط محکم بین وضعیت کم مس و افزایش خطر ابتلا به این بیماریها و احتمالاً سایر بیماریهای مزمن، در انتظار آزمایشهای اپیدمیولوژیک و بالینی بیشتر است. علاوه بر این، یک سندرم عصبی مرتبط با کمبود مس اخیراً در بزرگسالان توصیف شده است (63). علائم شامل دمیلیناسیون سیستم عصبی مرکزی، پلی نوروپاتی، میلوپاتی و التهاب عصب بینایی بود. علت ناشناخته است و عوامل خطر ثابت نشده است (به افراد در معرض خطر کمبود مراجعه کنید). گزارش های موردی نشان می دهد که سوء جذب مس زمینه ساز این اختلال است، اما جهش در ژن کد کننده صادرکننده اصلی مس روده،شرکت ATP7Aدر بیماران مبتلا مشاهده نشد (کمبود مس ارثی را ببینید) (64). مکمل مس خوراکی (2 میلی گرم در روز) غلظت مس و CP سرم را عادی کرد و افراد مبتلا به این بیماری را تثبیت کرد و کیفیت زندگی آنها را به طور قابل توجهی بهبود بخشید. با این حال، مدت و دوز بهینه تجویز مس به صورت تجربی ارزیابی نشده است (63).
کمبود مس ارثی
مس انتقال دهنده آلفا ATPase یا ATP7A یک Cu دو عملکردی است1+انتقال دهنده ATPase که در اکثر انواع سلول ها به جز سلول های کبدی بیان می شود. ATP7A مس را از سیتوزول به داخل سیتوزول منتقل می کندترانس-Golgi (TGN)، جایی که کوپرآنزیمها در مسیر ترشحی سنتز میشوند و مس را از سلولها صادر میکنند. جهش درشرکت ATP7Aکه زمینه ساز بیماری منکس (MD) است، به طور جدی صادرات مس را از انتروسیت ها و سلول های اندوتلیال عروقی مسدود می کند (65). اختلال در جذب مس غذایی منجر به کمبود سیستمیک مس در MD می شود. کاهش بیان/فعالیت آنزیم کوپرونزیم به دلیل کم بودن مس درون سلولی و انتقال ناقص مس به داخل TGN است. تجمع مس در سلولهای اندوتلیال ریز عروقی در سد خونی مغزی، انتقال مس را به مغز کاهش میدهد که منجر به کاهش مس مغز و کاهش فعالیت کوپرونزیم در نورونها میشود. سایر جهش ها درATP7Aبا یک اختلال کمتر شدید کمبود مس عصبی به نام سندرم شاخ پس سری (OHS) مرتبط است. ویژگیهای بالینی MD شامل تشنجهای غیرقابل درمان، اختلالات بافت همبند، خونریزی زیر دورال و ناهنجاریهای مو (به اصطلاح «موی پیچخورده») است. بیماران OHS هیپوتونی عضلانی و ناهنجاری های بافت همبند، از جمله تشکیل اگزوستوز در استخوان های پس سری را نشان می دهند. تزریق زیر جلدی مس-هیستیدین عملکردهای متابولیک مرتبط با مس را در بیماران MD و OHS بهبود می بخشد. با این حال، ورود مس به مغز محدود است (در 66 بررسی شده است). علاوه بر این، رویکردهای ژن درمانی اخیراً در یک مدل موش پیش بالینی MD با اهداف بلندمدت استفاده از چنین درمانهایی در انسانهای مبتلا به این بیماری تأیید شده است (67، 68). اخیراً، یکی دیگر از اختلالات ارثی کمبود مس در نوزادان دوقلو مذکر که هموزیگوت بودند برای یک نوع بدمعنی جدید در ژن رمزکننده ناقل مس 1 (CTR1) توصیف شد (69). این انحراف ژنتیکی باعث ایجاد یک سندرم اتوزومال مغلوب متمایز تشنج نوزادی و تخریب عصبی شد که با کمبود شدید مس در سیستم عصبی مرکزی سازگار بود. آسیب شناسی بیماری به احتمال زیاد ناشی از حمل و نقل معیوب مس روده ای است که منجر به کمبود شدید مس سیستمیک می شود. این نتیجه توسط مطالعات آزمایشگاهی تجربی تأیید میشود که نشان میدهد ابلیشن (حذف) خاص روده (حذف) CTR1 به طور قابلتوجهی جذب مس رژیم غذایی را در موش مختل میکند (70).
مس اضافی
اضافه بار مس ارثی
بیماران مبتلا به بیماری ویلسون (WD) ممکن است خطر مسمومیت مس را حتی در مصرف مس در محدوده طبیعی افزایش دهند. WD یک اختلال اتوزومال مغلوب است که با توزیع و ذخیره سازی معیوب مس مشخص می شود (71). این بیماری به دلیل جهش در بدن ایجاد می شودشرکت ATP7Bژنی که یک ATPase انتقال دهنده مس را کد می کند که در کبد و مغز بسیار بیان می شود. ATP7B ناکارآمد جریان مس را در این اندام ها مختل می کند. بررسی اخیر خلاصه خوبی از این بیماری ویرانگر انسانی ارائه می دهد (72). شیوع WD ~1:30،{5}} افراد در سطح جهان است (73)، اگرچه نرخ شیوع بسیار بالاتری گزارش شده است. پیشنهاد شد که تفاوت در نفوذ واریانت های ژنتیکی عامل بیماری، اختلاف آشکار بین مطالعات شیوع اپیدمیولوژیک و ژنتیکی WD را توضیح می دهد (74).
در WD، مس فعال ردوکس در کبد، مغز و قرنیه به دلیل اختلال در دفع مس با واسطه ATP7B تجمع مییابد که استرس اکسیداتیو را افزایش میدهد که منجر به آسیب نهایی بافت و اندام میشود. بیماران WD درمان نشده احتمالاً دچار آسیب کبدی، سرطان و در نهایت نارسایی کبدی و بحران همولیتیک شدید می شوند. افزایش محتوای مس در مغز می تواند منجر به آسیب عصبی شود و تجمع مس در چشم در حلقه های به اصطلاح Kayser-Fleisher می تواند منجر به حرکات غیر طبیعی چشم شود. غلظت خون سرولوپلاسمین مشخصاً در بیماران WD پایین است، زیرا ATP7B کبدی برای بیوسنتز آن مورد نیاز است و تلفات مس ادراری ممکن است افزایش یابد. مداخله زودهنگام می تواند از ایجاد برخی از شدیدترین پیامدهای پاتوفیزیولوژیک جلوگیری کند. درمانهای WD شامل مکملسازی روی، که جذب مس رودهای را کاهش میدهد، و/یا درمان کیلاسیون مس با پنیسیلامین یا تریانتین است (75).
سایر اختلالات ژنتیکی اضافه بار مس
آسیب شناسی های اضافی مرتبط با بارگذاری مس کبد شامل سیروز دوران کودکی هندی (ICC) و سمیت مس ایدیوپاتیک (ICT) است. در ICC، بارگذاری مس قابل توجه کبد و نارسایی پیشرونده کبد مشاهده می شود (76). برخلاف بیماری ویلسون وقتی سرولوپلاسمین کم است، در ICC، سرولوپلاسمین طبیعی یا افزایش یافته است. ICC به احتمال زیاد ناشی از مصرف غیر عمدی مس بیش از حد است، احتمالاً به دلیل استفاده از ظروف ذخیرهسازی غذا/نوشیدنی با روکش مسی در یک فرد مستعد ژنتیکی. به نظر می رسد که نقص ژنتیکی ناشناخته در ICC مربوط به کارایی دفع مس اضافی در صفرا باشد، اما این به طور قطعی ثابت نشده است. همچنین، حدود یک سوم بیماران ICC دارای کمبود -1-آنتی تریپسین هستند که نقش اصلی مس را در پیامدهای بیماری زیر سوال میبرد (77). ICT یکی دیگر از اختلالات اضافه بار مس در کبد است که عمدتاً نوزادان و کودکان را مبتلا می کند. ICT توارث اتوزومی مغلوب را نشان می دهد و یک انحراف ژنتیکی ناشناس منجر به متابولیسم معیوب مس می شود که منجر به افزایش حساسیت به مس اضافی می شود. افراد مبتلا به دلیل مصرف ناخواسته مس بیش از حد در معرض خطر مسمومیت کبدی مرتبط با مس هستند. با این حال، منبع مس اضافی در بسیاری از بیماران ICT ناشناخته باقی مانده است، که شاید نشان دهنده یک بیماری زایی پیچیده تر باشد (78).







